سيد على اكبر برقعى قمى
19
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )
أحوص : با حاى بىنقطهء ساكن و فتح واو و در آخر صاد كسى را گويند كه گوشهء چشمش آن قدر تنگ باشد كه گويا آن را به هم دوختهاند . و آن لقب عبد اللّه بن محمّد بن عاصم انصارى است كه در سلك شاعران منظوم است و نام جمعى ديگر . « 1 » أحول : با حاى بىنقطهء ساكن بر وزن احوص برابر كاژ فارسى است و كسى را عربان احول و فارسيان كاژ گويند كه چشمش بگردد و آن لقب ابو جعفر محمّد بن علىّ بن نعمان كوفى صيرفى است كه شيعيان او را « مؤمن الطاق » و سنّيان او را « شيطان الطاق » گويند . و طاق نام كويى است در كوفه كه احول در آن پيشهء صرّافى داشته و آن كوى را « طاق المحامل » نيز گفتهاند . و احول از حاضرجوابان و بديههگويان است و با ابو حنيفه سخنانى دارد و نيز بذلهگوئيهايى و در شمار اصحاب امام صادق عليه السّلام است . و نيز احول لقب محمّد بن حسن بن دينار است از طبقهء اديبان و فاضلان و مؤلّف كتاب الدواهى و كتاب الاشياء و كتاب ما اتّفق لفظه و اختلف معناه و ديوانى كه اشعار يكصد و بيست شاعر را در آن جمع كرده است . أحيحه : با ضمّ همزه و فتح حاى بىنقطه و سكون يا مصغّر احيحه بر وزن كتيبه است به معنى خشمك و آن نام احيحة بن اميّة بن خلف جمحى صحابى است . أخبارى : با همزهء مفتوح و خاى نقطهدار ساكن منسوب است به اخبار جمع خبر و كسى را اخبارى گويند كه به وقايع گذشته و تواريخ پيشينيان آگاه باشد و آن را همتاى مورّخ گيرند . و در اصطلاح فقيهان اماميّه « 2 » اخبارى كسى را گويند كه احكام فقه را از كتاب و سنّت استنباط كند نه دليل عقل ، برابر اصولى كه احكام را از چهار چيز بيرون كشد آن سه و چهارم اجماع و از طبقهء اخبارى به معنى اوّل اسماعيل بن مجمع اخبارى است معاصر واقدى و مؤلّف كتاب اخبار النبى و مغازيه و سراياه و متوفّى 227 . و نيز جعفر بن محمّد بن ازهر بن عيسى اخبارى است مؤلّف كتاب التاريخ على السنين و متوفّى 279 . و بايد دانست كه اخبارى لقب اين دو دانشمند است گذشته از اينكه پيشهء ايشان است . أخرم : با همزهء مفتوح و خاى نقطهدار ساكن بر وزن احسن كسى را گويند كه پرّهء بينى او را سوراخ كرده باشند و آن لقب محرز بن نضلهء اسدى
--> ( 1 ) - احوص : از قبيلهء انصار و در شمار شاعران توانا و اين بيت را در حماسه گفته است : إنّى إذا خفى الرجال وجدتنى * كالشمس لا تخفى بكلّ مكان گويند : « احوص را كنيزكى بود بشره نام ، او را به غايت دوست مىداشته او نيز احوص را بىحدّ دوست مىداشته و با آن كنيزك به دمشق رفت ، قضا را اجلش فرارسيد و در آن حال اين بيت شعر بگفت : فما لجديد الموت يا بشر لذّة * و كلّ جديد تستلذ طرائقه و در همان روز از دنيا رفت . بشره در مرگ او چندان بگريست كه بمرد و به دوست خود پيوست » . ( رهبر دانشوران / سيّد على اكبر برقعى قمّى - خطّى ) . ( 2 ) - اماميّه : كسانى را گويند كه قائل به امامت علىّ ابن ابى طالب عليهما السّلام بنا بر نصّ و تعيين پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم هستند و فرقههاى شيعه كه قائل به منصوص بودن امامند از اماميّه شمرده مىشوند ولى اصطلاح « اماميّه » بهطور خاصّ بر دوازده اماميان اطلاق مىگردد .